فعالان گردشگری قربانیان نامرئی جنگ

ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری به «امید» نیاز دارد. سفر، تنها یک فعالیت تفریحی نیست؛ یک فرآیند درمانی برای جامعه‌ای است که تحت فشارهای خردکننده‌ روانی قرار دارد.

مریم مقدم، کارشناس گردشگری و روزنامه‌نگار در یادداشتی نوشت: چشمانتان را ببندید و ایران را در میانه یک فصل طلایی سفر تصور کنید. روزگاری که در فرودگاه امام خمینی(ره) و مهرآباد جای سوزن انداختن نبود، جاده‌های شمال به پارکینگ‌های طولانیِ اشتیاق تبدیل می‌شدند و صدای لهجه‌های مختلف در میدان نقش‌جهان اصفهان و پیاده راه‌های تبریز و همدان، با بوی اسپند و صدای چکشِ مسگران در هم می‌آمیخت. حافظیه در شیراز، نیمه‌شب‌ها هم پذیرای نجواهای عاشقانه بود و قایق‌های غار علی‌صدر در همدان، بی‌وقفه قلبِ زمین را می‌شکافتند تا اعجاز تاریخ را به تماشا بگذارند.

اما حالا، این تصویر جایش را به یک «فوتو- رئالیسمِ» تلخ داده است. چمدان‌ها در کمدها خاک می‌خورند و اپلیکیشن‌های رزرو هتل، با پیام‌های «تخفیف ۸۰ درصدی» هم نمی‌توانند لرزه بر تنِ سردِ گردشگری بیندازند. موزه‌ها، که شناسنامه‌ سنگی و زرین این مرز و بوم‌اند، در اقدامی حفاظتی از اشیای تاریخی تخلیه شده‌اند؛ ویترین‌های خالیِ موزه ملی ایران یا موزه هگمتانه، امروز گویاترین تصویر از وضعیت فعلی ماست. وقتی موزه‌ها خالی می‌شوند و جاذبه‌های شاخص در جای جای ایران درهایشان را می‌بندند، یعنی گردشگری نه یک صنعت، که یک «ارثیه‌ی بی‌دفاع» در برابر طوفان است.

پس‌لرزه‌های جنگ؛ کوچِ اجباری از «لذت» به «بقا»

کارشناسان و فعالان گردشگری در سراسر کشور بر یک حقیقتِ هولناک اتفاق نظر دارند و آن هم این است که «سفر از اولویت ذهنی خانواده ایرانی حذف شده است.» جنگ، لزوماً به معنای فرود آمدن موشک نیست؛ گاهی پس‌لرزه‌های روانی و تزلزلِ اقتصادیِ ناشی از «احتمالِ وقوع جنگ»، تخریبی وسیع‌تر از باروت به جای می‌گذارد.

در جامعه‌ای که هر شب با اضطرابِ نرخ ارز و اخبارِ درگیری‌های منطقه‌ای به خواب می‌رود، سفر به یک «رویای تجملاتی» تبدیل شده است. خانواده‌ها به جای برنامه‌ریزی برای رزرو هتل در کیش یا اصفهان، به فکر ذخیره‌ی منابع برای روزهای مبادا هستند. یکی از راهنمایان ارشد گردشگری کشور می‌گوید: «سفر، میوه‌ درختِ آرامش است. وقتی ریشه‌های این درخت با تبرِ ناامنی زده می‌شود، دیگر کسی به فکر تماشای طلوع آفتاب در کویر یا غروب در خلیج‌فارس نیست. مردم در حالتِ حفظ بقا و سرمایه هایشان هستند، نه در حالتِ زندگی.»
 
قربانیانِ نامرئی؛ لشکری که خانه‌اش خراب نشد، اما معیشتش سوخت

در تعاریفِ کلاسیک، آسیب‌دیدگان جنگ کسانی هستند که خانه‌شان تخریب شده است. اما در جغرافیایِ گردشگری ایران، ما با لشکری از قربانیانِ نامرئی روبرو هستیم.

هتل‌داری که با وام‌های میلیاردی، مجموعه‌ای را بنا کرده و اکنون ضریب اشغال اتاق‌هایش به زیر ۵ درصد رسیده، آسیب‌دیده‌ی جنگ است. راهنمای گردشگری که به چهار زبان مسلط است اما اکنون برای تامین معیشت به مشاغل کاذب روی آورده، زخمیِ این کارزار است.

وضعیت فعلی نشان می‌دهد که حتی جاذبه‌های جایگزین نیز توانِ پر کردنِ خلأِ مراکز اصلی را ندارند. به عنوان مثال اگر در همدان، گنج‌نامه به تنهایی نمی‌تواند بارِ تعطیلی علی‌صدر را به دوش بکشد، در سطح ملی نیز هیچ تفرجگاهی نمی‌تواند جای خالیِ موزه‌هایِ غنی و امنیتِ جاده‌ها را پر کند. دفاتر گردشگری در تهران، شیراز و تبریز، یکی پس از دیگری چراغ‌هایشان خاموش می‌شود و این یعنی فروپاشیِ زنجیره‌ای که دهه‌ها برای بافتنِ آن زمان صرف شده بود.

راهکار اول؛ «بنِ سفر» مرهمی بر روحِ زخمی جامعه

ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگری به «امید» نیاز دارد. سفر، تنها یک فعالیت تفریحی نیست؛ یک فرآیندِ درمانی برای جامعه‌ای است که تحت فشارهای خردکننده‌ روانی قرار دارد. راهکارِ فوری برای خروج از این بن‌بست، ورودِ مقتدرانه‌ی حاکمیت است.

دولت می‌تواند با اختصاص «بن‌های ‌سفر ارزان‌قیمت» به کارمندان، کارگران و طبقات متوسط، جریانی از نقدینگی را به سمتِ هتل‌ها و تورهای مسافرتی هدایت کند. این بن‌ها نباید صرفاً یک کمک‌هزینه باشند، بلکه باید به عنوان یک «بسته‌ی سلامتِ روان» نگریسته شوند. وقتی مردم به سفر بروند، روحیه ادامه زندگی و کار تقویت می‌شود و همزمان، فعالان گردشگری از خطرِ ورشکستگیِ مطلق نجات می‌یابند.

راهکار دوم؛ چترِ حمایتی برای سنگرهای گردشگری

بنگاه‌های گردشگری، سنگرهای فرهنگی ما هستند. دولت باید با درکِ این مطلب که «آسیب‌دیدگانِ جنگیِ این صنف» نیازمند توجه فوری هستند، بسته‌های حمایتی زیر را عملیاتی کند:

۱. تسهیلاتِ تنفسی: استمهالِ طولانی‌مدت بدهی‌های بانکی و مالیاتی برای هتل‌ها و آژانس‌ها.

۲. تخفیف‌های دولتی: اعمال تخفیف‌های حداکثری در هزینه‌های حامل‌های انرژی (آب، برق، گاز) برای واحدهای اقامتی، به شرطی که این تخفیف‌ها مستقیماً در قیمت بلیت و اتاق برای مردم اعمال شود.

۳. تسهیلاتِ بلاعوض برای نیروی انسانی: جلوگیری از مهاجرت و تغییر شغلِ راهنمایان و کارشناسانِ گردشگری با پرداختِ حق‌الزحمه‌های حمایتی دورانِ بحران.

رویا را به خانه برگردانیم

امروز، جاده‌های ایران خلوت‌اند و موزه‌هایش در سکوتی اضطراب‌آلود فرو رفته‌اند. اما این سکوت نباید دائمی شود. اگر دولت و نهادهای سیاست‌گذار، گردشگری را نه به عنوان یک « تفریح زودگذر »، بلکه به عنوان یک «رکنِ امنیتِ ملی و ثباتِ اقتصادی» نبینند، در آینده‌ای نزدیک، دیگر زیرساختی برای بازگشت نخواهیم داشت.

ما نیازمندِ بازگشتِ «رویا» به واقعیت هستیم. سفر، حقِ مسلمِ مردمانی است که در میانه طوفان‌ها، هنوز به زیبایی‌های خاکشان عشق می‌ورزند. صیانت از گردشگری، صیانت از لبخندِ مردم و شکوهِ موزه‌هایی است که نباید ویترین‌هایشان خالی بماند. بیایید پیش از آنکه خاطره‌ی سفر از ذهن‌ها پاک شود، راه را برای بازگشتِ مسافران هموار کنیم؛ چرا که ایران، برای ایستادن، به جاده‌هایی نیاز دارد که به مقصدِ «امید» ختم می‌شوند. این گزارش، فراخوانی است از سوی فعالانِ خسته‌ این صنعت؛ کسانی که معتقدند آسیب‌های اقتصادیِ این سکوت، کمتر از تخریب‌های فیزیکی جنگ نیست. اکنون زمانِ آن است که دولت، با پرداختِ «هزینه‌ صلح و نشاط»، از فروپاشیِ کاملِ شناسنامه‌ تصویری ایران جلوگیری کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405020100078
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha